الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
364
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
غالب احكام را با تكيه به حركات ثوابت استنتاج مىكنند نه سيّارات . همچنين احكام را به خصايص ستارگان مربوط مىدانند نه طبايع آنها . مثلا « زحل » را « سعد اكبر » مىدانند ؛ چراكه جرمش عظيم است و جايگاهش رفيع و مىپندارند كه همين ستاره است كه سعادتى خالى از نحوست ، اعطا همىكند . درحالىكه روميان و ايرانيان برمبناى طبايع حكم مىكنند . طبّ هند نيز چنين است ؛ يعنى ايشان خواص داروها را مورد التفات قرار مىدهند نه طبايع آنها را . اصحاب انديشهشان نيز امر انديشه را بس عظيم مىدارند و برآنند كه انديشه بين محسوس و معقول قرار دارد و صورتهاى محسوسات و حقايق معقول نيز بدان باز مىگردند و بدين سبب نيز سخت كوشش همىكنند كه وهم و فكر را با رياضتهاى بليغ و كوششهايى در حدّ اجتهاد از توجّه به محسوسات باز دارند . تا زمانى كه انديشه از اين دنيا مجرّد شد ، آن دنيا بر وى تجلّى كند . در اين صورت بسا شود كه از احوال غيبى خبر دهد و يا برنگاه داشتن باران قادر شود و يا بر زندهاى فرو افتد ، وى را به هلاكت رساند . هيچ يك از اينها مستبعد نيست ؛ چراكه وهم تأثيرى شگفتآور در دگرگونى اجسام و نفوس هست . آيا احتلام مثلا نوعى تصرّف وهم در جسم نيست ؟ آيا چشم زدن ، تصرّف وهم در شخص نيست ؟ و آيا چنين نيست كه شخصى كه بر ديوارى مرتفع راه مىرود و يكباره فرو مىافتد ، فاصلهء گامش بر بالاى ديوار با گام بعدىاش بر زمين همانند فاصله گامهايش در زمين مسطح نيست ؟ بىترديد ، قوّهء پندار اگر مجرّد شود ، بر كارهاى عجيب قادر خواهد بود و از اين روست كه پارهاى از هندوان ، روزهاى پىدرپى چشم به هم مىنهند تا انديشه و پندارشان به محسوسات نپردازد . حال اگر پندار مجرّدى ، به پندار مجرّد ديگر برخورد ، در كار با يكديگر اعانت كنند ؛ بهويژه اگر متّفق باشند . به همين سبب است كه هرگاه امرى بر آنها عارض مىشود ، چهل تن هندوى پاكنيّت كه در آن امر متّفق باشند ، همى نشينند و عزم مىكنند كه آن مهم حل شود و بلا از ايشان بگرداند . از آنان گروهى را « بكرتيسيه » نامند كه سنّتشان اين است كه موى سر و ريش تراشند و بدن را جز شرمگاه عريان كنند و بدنشان را از ميان تا سينه با ابزار آهنين محكم بربندند تا مبادا دل به واسطهء زيادت دانش و شدّت پندار و غلبهء انديشه بشكافد . شايد اينان در آهن خاصيّتى يافتهاند كه با خواص پندار مناسب است و گرنه چگونه آهن مانع شكافتن دل شود و يا چگونه زيادتى دانش باعث شكافتن آن ؟ ! 909 - قتل منصور حلّاج در تاريخ « يافعى » آمده است : علماى بغداد بر قتل « حسين بن منصور حلّاج » اجماع كردند و